X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان


اشعار فروغ فرخزاد


بر که می خندد فسون چشمش ای افسوس؟

وز کدامین لب لبانش بوسه می جوید؟


اشعار فروغ فرخزاد


پنجه اش در حلقه موی که می لغزد؟

با که در خلوت بمستی قصه می گوید؟


اشعار فروغ فرخزاد


تیرگی ها را بدنبال چه می کاوم؟

پس چرا در انتظارش باز بیدارم؟


اشعار فروغ فرخزاد


در دل مردان کدامین مهر جاوید است؟

نه … دگر هرگز نمی آید بدیدارم


اشعار فروغ فرخزاد


پیکری گم می شود در ظلمت دهلیز

باد در را با صدائی خشک می بندد


اشعار فروغ فرخزاد


مرده ای گوئی درون حفره گوری

بر امیدی سست و بی بنیاد می خندد

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد


اشعار فروغ فرخزاد


در گذشت پر شتاب لحظه های سرد

چشم های وحشی تو در سکوت خویش


اشعار فروغ فرخزاد


گرد من دیوار می سازد

می گریزم از تو در بیراه های راه


اشعار فروغ فرخزاد


تا ببینم دشت ها را در غبار ماه

تا بشویم تن به آب چشمه های نور


اشعار فروغ فرخزاد


در مه رنگین صبح گرم تابستان

پر کنم دامان ز سوسن های صحرائی


اشعار فروغ فرخزاد


بشنوم بانگ خروسان را ز بام کلبه دهقان

می گریزم از تو تا در دامن صحرا


اشعار فروغ فرخزاد


سخت بفشارم بروی سبزه ها پا را

یا بنوشم شبنم سرد علف ها را


اشعار فروغ فرخزاد


می گریزم از تو تا در ساحلی متروک

از فراز صخره های گمشده در ابر تاریکی


اشعار فروغ فرخزاد


بنگرم رقص دوار انگیز توفان های دریا را

در غروبی دور


اشعار فروغ فرخزاد


چون کبوترهای وحشی زیر پر گیرم

دشت ها را، کوه ها را، آسمان ها را


اشعار فروغ فرخزاد


بشنوم از لابلای بوته های خشک

نغمه های شادی مرغان صحرا را


اشعار فروغ فرخزاد


می گریزم از تو تا دور از تو بگشایم

راه شهر آرزوها را


اشعار فروغ فرخزاد


و درون شهر …

قفل سنگین طلائی قصر رؤیا را


اشعار فروغ فرخزاد


لیک چشمان تو با فریاد خاموشش

راه ها را در نگاهم تار می سازد


اشعار فروغ فرخزاد


همچنان در ظلمت رازش

گرد من دیوار می سازد


اشعار فروغ فرخزاد


عاقبت یکروز ...

می گریزم از فسون دیده تردید


اشعار فروغ فرخزاد


می تراوم همچو عطری از گل رنگین رؤیاها

می خزم در موج گیسوی نسیم شب


اشعار فروغ فرخزاد


می روم تا ساحل خورشید

در جهانی خفته در آرامشی جاوید


اشعار فروغ فرخزاد


نرم می لغزم درون بستر ابری طلائی رنگ

پنجه های نور می ریزد بروی آسمان شاد


اشعار فروغ فرخزاد


طرح بس آهنگ

من از آنجا سر خوش و آزاد


اشعار فروغ فرخزاد


دیده می دوزم به دنیائی که چشم پر فسون تو

راه هایش را به چشمم تار می سازد

دیده می دوزم بدنیائی که چشم پر فسون تو


اشعار فروغ فرخزاد


همچنان در ظلمت رازش

گرد آن دیوار می سازد

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد



اشعار فروغ فرخزاد


در چشم روز خسته خزیدست

رؤیای گنگ و تیرهء خوابی

اکنون دوباره باید از این راه

تنها به سوی خانه شتابی


اشعار فروغ فرخزاد


تا سایه سیاه تو ، اینسان

پیوسته در کنار تو باشد

هرگز گمان مبر که در آنجا

چشمی به انتظار تو باشد


اشعار فروغ فرخزاد


بنشسته خانهء تو چو گوری

د ر ابری از غبار درختان

تاجی بسر نهاده چو دیروز

از تارهای نقره باران


اشعار فروغ فرخزاد


از گوشه های ساکت و تاریک

چون در گشوده گشت به رویت

صدها سلام خامش و مرموز

پر میکشند خسته بسویت


اشعار فروغ فرخزاد


گوئی که میتپد دل ظلمت

در آن اطاق کوچک غمگین

شب میخزد چو مار سیاهی

بر پرده های نازک رنگین


اشعار فروغ فرخزاد


ساعت به روی سینه دیوار

خالی ز ضربه ای ،ز نوائی

در جرمی از سکوت و خموشی

خود نیز تکه ای ز فضائی


اشعار فروغ فرخزاد


در قابهای کهنه ، تصاویر

این چهره های مضحک فانی

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد