X
تبلیغات
رایتل


اشعار شهریار


شنیده ام که به شاهان عشق بخشی تاج

به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج


اشعار شهریار


تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن

به دولت سرت از آفتاب دارم تاج


اشعار شهریار


کمان آرشه زه کن که تیر لشگر غم

بر آن سر است که از قلب ما کند آماج


اشعار شهریار


اگر که سالک عشقی به پیر دیر گرای

که گفته اند قمار نخست با لیلاج


اشعار شهریار


به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر

که روز وصل تو کم نیست از شب معراج


اشعار شهریار


زبان شعر نیالوده ام به مدح کسی

ولیک ساز تو از طبع من ستاند باج


اشعار شهریار


به تکیه گاه تو ای تاجدار حسن و هنر

سزد ز سینه سیمین سریر مرمر و عاج


اشعار شهریار


به قول خواجه گر از جام می کناره کنم

به دور لاله دماغ مرا کنید علاج


اشعار شهریار


به روزگار تو یابد کمال موسیقی

چنانکه شعر به دوران شهریار رواج

اشعار شهریار

اشعار شهریار

برچسب‌ها: اشعار شهریار


اشعار شهریار


شنیده ام که به شاهان عشق بخشی تاج

به تاج عشق تو من مستحقم و محتاج


اشعار شهریار


تو تاج بخشی و من شهریار ملک سخن

به دولت سرت از آفتاب دارم تاج


اشعار شهریار


کمان آرشه زه کن که تیر لشگر غم

بر آن سر است که از قلب ما کند آماج


اشعار شهریار


اگر که سالک عشقی به پیر دیر گرای

که گفته اند قمار نخست با لیلاج


اشعار شهریار


به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر

که روز وصل تو کم نیست از شب معراج


اشعار شهریار


زبان شعر نیالوده ام به مدح کسی

ولیک ساز تو از طبع من ستاند باج


اشعار شهریار


به تکیه گاه تو ای تاجدار حسن و هنر

سزد ز سینه سیمین سریر مرمر و عاج



اشعار شهریار


به قول خواجه گر از جام می کناره کنم

به دور لاله دماغ مرا کنید علاج


اشعار شهریار


به روزگار تو یابد کمال موسیقی

چنانکه شعر به دوران شهریار رواج

اشعار شهریار

اشعار شهریار

برچسب‌ها: اشعار شهریار


اشعار ناب شهریار


کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست

بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد

ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت

بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


عزیز دار محبت که خارزار جهان

گرش گلی است همانا محبتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


به کام دشمن دون دست دوستان بستن

به دوستی که نه شرط مروتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


فلک همیشه به کام یکی نمی گردد

که آسیای طبیعت به نوبتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


بیا که پرده پاییز خاطرات انگیز

گشوده اند و عجب لوح عبرتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


مآل کار جهان و جهانیان خواهی

بیا ببین که خزان طبیعتست ای دوست


اشعار ناب شهریار


گرت به صحبت من روی رغبتی باشد

بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست


اشعار ناب شهریار


به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه

که شهریار چراغ هدایت است ای دوست

اشعار شهریار

اشعار ناب شهریار

برچسب‌ها: اشعار شهریار